نامه ای از خدا به تو
من دلواپس جوجه پرستویی هستم که از لانه بیرون افتاده و غمگینم از خون بی گناهی که بر دار شده
مطمئن باش که صدای تو را هم می شنوم پریشان نشو ارام باش تو برای رویاهای کودکی ات که با گذر سال ها از دست رفته اند زاری می کنی تو برای از دست رفتن غرورت که با شکستهای پی در پی جریحه دار شده غمگینی
ایا بیاد می اوری روزی که روی بالشی از علفهاارمیده بودی و در پیشگاه عظمت اسمان خداوند خود را بی نیاز ترین انسان تصور می کردی
ایا به خاطر می اوری کتابهایی که خوانده ای وچیزهایی را که نوشته ای ؟ در ان زمان شک نداشتی که تمام دانایی ها را بدست اورده ای
تو هیچ زمانی را که در نهاد مادرت بر امدی و من دستم را بر جنین تو نهادم بیاد می اوری ؟
ایا رازهایی ره که در گوش تو زمزمه کر دم ونعمتهایی را که بر تو ارزانی داشتم بیاد داری ؟
تو ان روز مرا باور نکردی و در همه این سالها هیچ چیز موجب نشد تا حرف مرا باور کنی
زندگی گذشته تو همانند تمرین یک صحنه نمایش بود و اکنون پرده ها بالا می رود و جهان نظاره گر بازی توست و این بار تو موفق خواهی بود .
شمع ها را بیافروز و میهمانی بده .تو دوباره متولد شده ای.مثل پروانه ای که از پیله بیرون می اید اماده پرواز شو .تو پرواز می کنی تا هر اوجی که اراده کنی دست من پشتیبان توست
امروز تو به اگاهی رسیده ای که
تو بزرگترین معجزه من هستی
من هنوز هم به تو محبت دارم و با تو هستم تا واقعیت کلام پیامبری را دریابی که گفته است خداوند برای باز گرداندن انسانها به زندگی اماده امرزش ودستگیری است.
دوستت دارم برای همیشه ....