ای باغبان، ای باغبان، آمد خزان، آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان، بنگرنشان
ای باغبان، هین گوش کن، ناله ی درختان نوش کن
نوحه کنان از هرطرف، صد بی زبان، صد بی زبان
هرگز نباشد بی سبب، گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی درد دل، رخ زعفران، رخ زعفران
حاصل، در آمد زاغ غم در باغ و می کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم: (( کو گلستان، کو گلستان؟
کو سوسن و کو نسترن؟ کو سرو و لاله و یاسمن؟
کو سبز پوشان چمن؟ کو ارغوان، کو ارغوان؟
کو میوه ها را دایگان؟ کو شهدو شکر، رایگان؟
خشک است از شیر روان هر شیر دان، هر شیردان
کو بلبل شیرین فنم؟ کو فاخته ی کوکو زنم؟
طاوس خوب چون صنم؟ کو طوطیان، کو طوطیان؟
خورده چو آدم دانه ای، افتاده از کاشانه ای
پریده تاج و حله شان، زین افتنان، زین افتنان
گلشن چو آدم مستضر، هم نوحه گر هم منتظر
چون گفتشان: (( لا تقنطوا)) ذوالامتنان، ذوالامتنان
جمله درختان صف زده، جامه سیه، ماتمزده
بی برگ و زار و نوحه گر، زان امتحان، زان امتحان
ای لکلک و سالار ده، آخر جوابی بازده
در قعر رفتی یا شدی بر آسمان، بر آسمان؟
گفتند : (( ای زاغ عدو، آن آب باز آید به جو
عالم شود پر رنگ و بو، همچون جنان، همچون جنان.))
ای زاغ بیهوده سخن، سه ماه دیگر صبرکن
تا در رسد، کوری تو، عید جهان، عید جهان....
( غزلیات شمس تبریزی)
|
+| نوشته شده توسط
گل اندام شریفی در پنجشنبه 9 آبان1387
|