تبليغاتX
گیاهنامه
محل گفتگو و تبادل اطلاعات دانشجویان و دانش آموختگان زیست شناسی علوم گیاهی
  اکولوژی، تکوین ، سیستماتیک، فیزیولوژی، ژنتیک و بیوتکنولوژی با گرایش گیاهی
 

به روز در علوم گیاهی

Update in Plant Sciences

View Full Size Image

کنفرانس ها

Conferences

View Full Size Image

گیاهان داروئی

Medicinal Plants

View Full Size Image

کشت وگذار در اینترنت

Internet explore

View Full Size Image

گفتگوی آزاد

Free Diologue

گالری عکس

Image gallery

View Full Size Image

 

 کلیه  علاقه مندان به  علوم گیاهی می توانند مطالب و اطلاعیه های علمی خود را دراین وبلاگ منتشر کنند.

|+| نوشته شده توسط سید مهدی رجائی در چهارشنبه 28 بهمن1388  |
 خانه خدا

مسجد آقا بزرگ کاشان --- عکس زیبا و با کیفیت از مسجد آقا بزرگ از آثار باستانی شهر کاشان

پیش از این ها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او


اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان...



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در دوشنبه 18 آبان1388  |
 ولادت با سعادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) مبارک!

اي دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

پـيـوسـتـه در حـمــايـت و لـطـف اله بـاش

چـون احـمـدم(ص) شفيـع بـود روز رستـخـيـز

گــو ايـن تـن بـلاکــش مـن پــر گـنــاه بــاش

امـروز زنـده ام بـه ولاي تـو يــا عــــــــلـي(ع)

فـردا بـه روح پـــاک امــامــان (ع) گــواه بـاش

قبر امـام هـشتم و سلطــان ديـن رضـــــا(ع)

از جــــان بـبـوس و بـر در آن بــارگــــاه بـاش

دستـت نـمي رسد که بـچـيني گـلي ز شاخ

بـــاري بـه پای گـلـــبـن ايــشــــان گـيــــاه بــاش

مــرد خــدا شـنــاس کـه تـقـوي طـلــب کـند

خواهي سـپـيـد جامه و خـواهي سيـاه باش

حـــافـظ طـريـق بـنـدگـي شـــاه پـيـشـه کـن

وآنــگـاه در طــريـــق چــو مــــردان راه بـــاش

"حافظ"

 

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در جمعه 8 آبان1388  |
 غربت

ماه بالای سر آبادی است

اهل آبادی در خواب

باغ همسایه چراغش روشن,

من چراغم خاموش.

ماه تابیده به بشقاب خیار. به لبه كوزه آب.

غوك ها می خوانند.

مرغ حق هم گاهی.

كوه نزدیك است،پشت افراها, سنجد ها.

و بیابان پیداست.

سنگ ها پیدا نیست, گلچهه ها پیدا نیست.

سایه ها یی از دور , مثل تنهایی آب , مثل آواز خدا پیداست.

نیمه شب باید باشد.

دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام.

آسمان آبی نیست , روز آبی بود.

یاد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.

یاد من باشد فردا لب سلخ , طرحی از بز ها بردارم,

طرحی از جارو ها , سایه ها شان در آب .

یاد من باشد , هر چه پروانه كه می افتد در آب , زود از آب درآرم.

یاد من باشد تنها هستم.

ماه بالای سر تنهایی است...

"سهراب سپهري"

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در چهارشنبه 8 مهر1388  |
 بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

 

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

از یار آشنا سخن آشنا شنید

ای شاه حسن چشم به حال گدا فکن

کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنید

سر خدا که عارف سالک به کس نگفت

در حیرتم که باده فروش از کجا شنید

یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان

دل شرح آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنید

اینش سزا نبود دل حق گزار من

کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید

پند حکیم محض صواب است و عین خیر

فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس

دربند آن مباش که نشنید یا شنید

"حافظ"

 

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در شنبه 4 مهر1388  |
 تصویر آرامش

به تعداد شبها روز وجود دارد و طول شب و روزها هم در چرخه یک سال مساوی است . حتی سعادتمندترین زندگی ها هم نمی تواند بدون کمی تاریکی سپری شود و کلمه شادی اگر با اندوه به تعادل نرسد بی معنی خواهد بود .

کارل یونگ

«تصویر آرامش»

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندان گذاشت که بتوانند به بهترین شکل آرامش را تصویر کنند . نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند . آن تابلوها تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ .

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سمیرا فراهانی در شنبه 4 مهر1388  |
 کرفس سلطان سبزی هاست
کککککککککککککککت

 کرفس سلطان سبزی هاست

تمام بخش های این گیاه مفید وشفا بخش است .ارتفاع این گیاه به ۲۰ تا ۶۰ س می رسد ساقه ای منشعب دارد در تمام نقاط دنیا می روید در ایران در شهرهای  سیستان و خوی وبندر عباس می روید .

خواص این گیاه

  1. بر طرف کننده عفونت ادراری
  2. دارای روغن فرار می باشد که علاوه بر ایجاد عطر خوشایند  باعث گشاد شدن مجاری کلیه      می شود .
  3. به علت ترکیب اسید معده با مواد معطر کرفس  بوی بد دهان را از بین می برد .
  4. دارای ویتامین ث می با شد وبه تقویت لثه کمک می کند.
  5. موثر در بیماری کم خونی
  6. اسید چرب فرار در این گیاه محرک اشتهاست .
  7. پتاسیم موجود دران علاوه بر تحریک ادرار باعث کاهش فشار خون میشود .......

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یاسمن رضوانی در دوشنبه 9 شهریور1388  |
 غزلی از سعدی

 

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

يا چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در دوشنبه 26 مرداد1388  |
 توجه سهراب به انقراض گونه ها!

View Image

ظاهراً سهراب سپهري بيشتر از ما نگران انقراض گونه ها و نحوه تأليف كتاب هاي زيست شناسي بوده!

...و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد

و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست

و كتابي كه در آن ياخته ها بي بُعدند

و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد

و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون

و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت

و اگر خنج نبود ، لطمه ميخورد به قانون درخت

و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت

و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد

و بدانيم كه پيش از مرجان خلائي بود در انديشه درياها

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در دوشنبه 19 مرداد1388  |
 میلاد حضرت ولی عصر امام زمان (ع) بر دوستداران و منتظرانش مبارک!

 

 

خبر آمد ، خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید ، شاید
پرده از چهره گشاید ، شاید

با همه لحن خوش آوائی ام
در به در کوچه تنهائی ام

ای دو سه تا کوچه زما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در جمعه 16 مرداد1388  |
 در گلستانه

 

زندگی خالی نيست

مهربانی هست سيب هست ایمان هست!

آری تا شقايق هست زندگی بايد کرد! 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در سه شنبه 13 مرداد1388  |
 میلاد با سعادت علی اکبر (ع)وروز جوان بر همه دلجوانان مبارکباد.

میلاد با سعادت علی اکبر (ع)وروز جوان بر همه دلجوانان مبارکباد.

این ابیات تقدیم به دوستان

  به شکوه گفت جوانی فقیر باپیری ....................به روزگار مرا روی شادمانی نیست

بلای فقر تنم خسته کرد وروح بکشت .................به مرگ قانعم ان نیز رایگانی نیست

کسی به مثل من اندر نبردگاه جهان ......................سیاه روز بلاهای ناگهانی نیست

گرسنه بر سر خوان فلک نشستم وگفت........که خیرگی مکن این بزم میهمانی نیست

به خلق داد سرافرازی ومرا خواری.............که در خور تو ازین به که می ستانی نیست

.............


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یاسمن رضوانی در دوشنبه 12 مرداد1388  |
 نامه ای از خدا به تو
با من سخن بگو

من صدای تو را می شنوم .صدای تو از میان تاریکی ها می گذرد. ابرها را در می نوردد با نور ستارگان می امیزد و با انوار خورشید به من می رسد ...... 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط یاسمن رضوانی در جمعه 9 مرداد1388  |
 جز آستان توام در جهان پناهي نيست

 

جز آستان توام در جهان پناهي نيست

سر مرا بجز اين در حواله گاهي نيست

عدو چو تيغ کشد ما سپر بيندازم

که تيغ ما بجز از ناله‌اي و آهي نيست

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهي نيست

مباش در پي آزار و هر چه خواهي کن

که در شريعت ما غير از اين گناهي نيست

عنان کشيده رو اي پادشاه کشور حسن

که نيست بر سر راهي که دادخواهي نيست

چنين که از همه سو دام راه مي‌بينم

به از حمايت زلفش مرا پناهي نيست

"حافظ"

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در شنبه 3 مرداد1388  |
 تسلیم نشوید

 

اجازه دهید « مثبت ها » زندگی شما را پر کنند .

شما باید برای رسیدن به مقصودتان ریسک « طرد شدن » را بپذیرید.

شما باید برای دست یابی به پیروزی ، ریسک « شکست » را بپذیرید .

برای بدست آوردن آنچه در آرزویش هستید ، باید ریسک از دست دادن را به جان بخرید.

یاد بگیرید خشنود باشید نه ناراضی .

اتحاد را جستجو کنید نه تفرقه را.

همیشه در روبرویی با مشکلات کوچک ، به هدف بزرگتان بیاندیشید .

عوض آنکه به غیر ممکن ها و منفی ها بیاندیشید که در شما نگرانی تولید می کنند ، به ممکن ها و مثبت ها فکر کنید تا در شما عزم راسخ ایجاد کنند.

هیچ ریسمانی را رها نکنید بلکه بیشتر سعی کنید.

تلاش ، شما را به شاهراه مقصود می رساند .

هیچ کس از آدم های ضعیف خوشش نمی آید .

نهایت سعی و کوشش همیشه به سرانجم می رسد.

***

من به مثبت ها می اندیشم.

من از سرزمین اتکا می آیم .

من نهایت سعی خویش را بکار می گیریم .س

من هرگز تسلیم نمی شوم .

 

منبع : خوشی های دوران سخت

 

|+| نوشته شده توسط سمیرا فراهانی در پنجشنبه 28 خرداد1388  |
 به بهانه روز استاد

 

 

حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند و مي فرمايد:

« حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم ».

ما هم عيناً همين موارد را رعايت مي‌كنيم مگه نه؟!!! چه خوبه در چنین روزی یادی از معلم ها و استادهامون بکنیم کسانی که خیلی بهشون مدیونیم و به راحتی فراموششون می کنیم...

معلـــــم چو کانوني از آتش است

همه کار او سوزش و سازش است

همي سوزد از مهر و گرمي دهد

به سنگين دلان درس نرمي دهد

نه از کس اميد و نه از کس هراس

نخواهد به جز ديده حق شناس 

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در شنبه 12 اردیبهشت1388  |
 فرا رسیدن بهاری دیگر بر شما دوستان خوبم مبارک!

 

چگونه خاک نفس میکشد ؟

بیاموزیم:

شکوه رستن اینک

طلوع فروردین!

گداخت آن همه برف

دمید این همه گل

شکفت این همه رنگ!

زمین به ما آموخت:

ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم!

مگر کم از خاکیم؟

نفس کشید زمین ما چرا نفس نکشیم؟

"فریدون مشیری"

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در سه شنبه 4 فروردین1388  |
 بهاریه

هوالغفار

سلام. معمولا  رسمه در آستانه ی سال جدید نگاهی به وقایع سالی که گذشت هم می اندازند. ما هم نیم نگاهی به گروه فیزیولوژی دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۷ داریم. توصیه می کنم اگر همزمان با افزایش حس نوستالوژی در شما فشار خونتان هم بالا می رود ادامه ی مطلب را نخوانید!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مرضیه شیخ در چهارشنبه 28 اسفند1387  |
 محل تولد پیامبر اسلام
پایگاه اطلاع رسانی حج -در پی روی کار آمدن دولت سعودی، همزمان با خراب کردن این قبیل اماکن، محل مولد النبی هم تخریب شد.

خانه‏ای را که رسول خدا(ص) در آن متولد شده، با نام ‏«مولد النبی‏» می‏شناسند. این مکان در نزدیکی مسجد الحرام و در انتهای باب صفا قرار دارد.

محل تولد پیامبر (ص) در ابتدای شعب ابی طالب قرار داشته و همینک در فاصله محل میلاد تا مسعی سنگ فرش است.

MoledNabi1.jpg

در تاریخ آمده است که وقتی رسول خدا(ص) به مدینه هجرت کرد، این خانه در اختیار عقیل، فرزند ابو طالب بود و پس از آن در اختیار...................


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سید مهدی رجائی در شنبه 24 اسفند1387  |
 نغمه

                  

   

                        پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
                                                                  ديوار زندگي را زين گونه يادگاران
 
                       وين نغمه محبت، بعد از من و تو ماند 
                                                                تا در زمانه باقيست آواز باد و باران

"شفيعي کدکني"

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در دوشنبه 19 اسفند1387  |
 ابو علی سینا:

 

دل گر چه در اين باديه بسيار شتافت

يك موي ندانست ولي موي شكافت

اندر دل من هزار خورشيد بتافت

آخر به كمال ذرّه‌اي راه نيافت

"ابوعلي سينا"

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در سه شنبه 13 اسفند1387  |
 دعای باران
صدها نفر به  درگاه خدا برای بارش باران دعا کردند

                        غافل از اینکه

                                         خدا

                                            با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است.

                                                                  دکتر علی شریعتی 

|+| نوشته شده توسط سید مهدی رجائی در سه شنبه 6 اسفند1387  |
 نژادپرستی ایرانیان از دیدگاه نسیم فکرت روزنامه نگار افغان





در سال ۲۰۰۵ من ايران رفته بودم. نزديك مشهد، پليس راهِ است كه مسافرين را خصوصا افغانها را بسيار سخت تلاشى (بازرسى) ميكند. من خواب رفته بودم و يك دفعه موجه شدم كه پليس با لگد مى‌زند و صدايم مى‌كند: افغان، چقدر ترياك با خودت آوردى؟ بيا بينم چه دارى، پاشو، هرچه دارى با خودت بگير و بيا.


برخورد پليس آنقدر اهانت‌آميز بود كه من يك لحظه احساس كردم در سرزمينى هستم كه يا در آن انسان است انسانيت نيست و يا انسان است اما از انسانيت خبرى نيست. من را به غرفه‌اى انتقال داد و در آنجا تمام جانم را پاليدند. در غرفه دو نفر بودند ...................

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شیما بیات در سه شنبه 6 اسفند1387  |
 موضوع انشا: توافت‌هاي ايران و خارج
موضوع انشا: توافت های ايران و خارج
پدرم هميشه مي‌گويد " اين خارجي‌ها که الکي خارجي نشده‌اند، خيلي کارشان درست بوده که توي خارج راهشان داده‌اند" البته من هم مي‌خواهم درسم را بخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم را بگيرم و بعد به خارج بروم.
ايران با خارج خيلي فرغ دارد. خارج خيلي بزرگتر است. من خيلي چيزها راجب به خارج مي‌دانم. تازه دايي دختر عمه‌ي پسر همسايه‌مان درآمريکا زندگي مي‌کند. براي همين هم پسرهمسايه‌مان آمريکا را مثل کف دستش مي‌شناسد.او مي‌گويد "در خارج آدم‌هاي قوي کشور را اداره مي‌کنند" مثلن همين "آرنولد" که رعيس کاليفرنيا شده است
.
ما خودمان در يک فيلم ديديم که چطوري يک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با يک خانم
...
البته آن قسمت‌هاي بي‌تربيتي فيلم را نديديم اما ديديم که چقدر زورش زياد است، بازو دارد اين هوا. اما در ايران هر آدم لاغر مردني را مي گذارند مدير بشود
.
خارجي‌ها خيلي پر زور هستند و همه‌شان بادي ميل دينگ کار مي‌کنند. همين برج‌هايي که دارند نشان مي‌دهد که کارگرهايشان چقدر قوي هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند
.
ما اصلن ماهواره نداريم. اگر هم داشته باشيم؛ فقط برنامه‌هاي علمي آن را نگاه مي‌کنيم.تازه من کانال‌هاي ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدينم خداي نکرده از راه به در نشوند. اين

آمريکايي‌ها بر خلاف ما آدم‌هاي خيلي مهرباني هستند و دائم همديگر را بقل مي‌کنند و بوس مي‌کنند.. اما در فيلم‌هاي ايراني حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مي‌نشينند که به فکر بنده همين کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اينجا اصلن استعداد ما کفش نمي‌شود و نخبه‌هاي علمي کشور مجبور مي‌شوند فرارمغزها کنند. اما در خارج کفش مي‌شوند. مثلاً اين "بيل گيتس" با اينکه اسم کوچکش نشان

مي‌دهد که از يک خانواده‌ي کارگري بوده اما تا مي‌فهمند که نخبه است به او خيلي بودجه مي‌دهند و او هم برق را اختراع مي‌کند. پسر همسايه‌مان مي‌گويد اگر او آن موقع برق
را اختراع نکرده بود؛ شايد ما الان مجبور بوديم شب‌ها توي تاريکي تلويزيون تماشا کنيم.
من شنيده‌ام در خارج دموکراسي است. ...................


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شیما بیات در دوشنبه 21 بهمن1387  |
 History of Valentine's Day

Valentine's Day or Saint Valentine's Day is a holiday celebrated on February 14 by many people throughout the world. In the West, it is the traditional day on which lovers express their love for each other by sending Valentine's cards, presenting flowers, or offering confectionery. The holiday is named after two among the numerous Early Christian martyrs named Valentine. The day became associated with romantic love in the circle of Geoffrey Chaucer in the High Middle Ages, when the tradition of courtly love flourished.

An alternative theory from Belarus states that the holiday originates from the story of Saint Valentine, who upon rejection by his mistress was so heartbroken that he took a knife to his chest and sent her his still-beating heart as a token of his undying love for her. Hence, heart-shaped cards are now sent as a tribute to his overwhelming passion and suffering. 1

The day is most closely associated with the mutual exchange of love notes in the form of "valentines." Modern Valentine symbols include the heart-shaped outline, doves, and the figure of the winged Cupid. Since the 19th century, handwritten notes have largely given way to mass-produced greeting cards.[2] The sending of Valentines was a fashion in nineteenth-century Great Britain, and, in 1847, Esther Howland developed a successful business in her Worcester, Massachusetts home with hand-made Valentine cards based on British models. The popularity of Valentine cards in 19th-century America was a harbinger of the future commercialization of holidays in the United States.3

The U.S. Greeting Card Association estimates that approximately one billion valentines are sent each year worldwide, making the day the second largest card-sending holiday of the year behind Christmas. The association estimates that women purchase approximately 85 percent of all valentines.


For more information about this holiday in Asia and Middle East, you can check this website: http://en.wikipedia.org/wiki/Valentine's_Day


|+| نوشته شده توسط مرضیه حقیقت در پنجشنبه 17 بهمن1387  |
 خواهش دل

دلم می خواهد

با ستاره ها، چشمی بسازم

و روی ایوان خانه با ستاره های چشمکی مردن فاصله ها را نگاه کنم

دلم می خواهد

با همه گل های شقایق خیالی ببافم

و با آن گوش دهم به این همه ترانه ای که از دل ها می خیزد.

دلم می خواهد

با حریر موسیقی دلم لمس کنم لطافت های بودن را.

عطر بهار کافی نیست

می خواهم بگذرم از فصول

دلم می خواهد

با رقص موزون عشق فکر کنم.

پرواز کنید رویاهای من

شناور در این ابعاد بی بعد

حدود را پشت سر بگذارید

جدا شوید! با ماندن در من اسیرید!

اینجا پر از دیواراست؛

حتی روح شعر در اسارت قافیه هاست

بگذرید از این لحظه، جاودانگی اینجا نیست

خاطره ی پرواز کافی نیست

از من بشنوید

هوای اکنون را با بازدمی که همه ی اکسیژن قرن ها را بیرون می دهد خالی کنید

زخم ها تو را می خورند؛ رها شو

در خیال پرنده ماندن برندگی نیست

اگر هم باشد، پرنده در حدود فضاست.

در قید جمع نباش، کمی هم به تفریق بیندیش، کم شو

حاصلضرب تو نیستی

بر همه تقسیم شو

خواهش را از دل مگیر! پرواز کن

موسیقی شقایق شنیدنی است؛ باور کن

بادها بیاید و اینجا را پر پرواز کنید

مهتاب به سوی تو می آیم

مثل من باش

کنده شو و لبیک دل بگو

|+| نوشته شده توسط بابک مرادی در شنبه 12 بهمن1387  |
 Notice
چهار چيز است که قابل بازيابي نيست
سنگ پس از پرتاب شدن،
سخن پس از گفته شدن،
فرصت پس از از دست رفتن،
و زمان پس از سپري شدن
|+| نوشته شده توسط مرضیه حقیقت در شنبه 5 بهمن1387  |
 زندگی را به شیوه خود ترسیم کن

"زندگی خود را به شیوه خود ترسیم کن" شجاعت آن نیست که ازآدم های شجاع تقلید کنی، بلکه آن است که به شیوه خود زندگی کنی و بهای آن را نیز بپردازی. حتی اگر بهای به شیوه خود زیستن، خود زندگی باشد،بازارزش آن را دارد. زیرا درچنین شیوه زیستن است که روح به دنیا می آید. هنگامی که کسی آماده است تا برای چیزی بمیرد، همین آمادگی و شور اوست که او را دوباره متولد می کند. به شیوه خویش زیستن شجاعت می خواهد، دل وجرات می خواهد. به شیوه خود زندگی کن شبیه خودت باش و بس. ونگران عوام نصحیت گو نباش. زندگی خود را ترسیم کن. از روی نقشه کهن دیگران نقاشی مکن. خلاق باش. اگرهم درشیوه زندگی خود برخطا باشی، بهترازآن است که دیگران به جای تو زندگی کنند و تو برصواب باشی. زیرا کسی که به شیوه دیگران زندگی می کند وبرصواب است، زندگی را به بطالت می گذراند، و کسی که به شیوه خویش زندگی می کند و برخطاست، بالاخره دیریا زود از خطای خویش درس خواهد گرفت. اوخطای خویش را دست مایه تجربه ای تازه خواهد کرد وبه تجربه های خویشتن خواهد بالید. تنها کسانی تجربه خواهند کرد و خواهند آموخت که آماده خطاها و اشتباه های خویشند و بهترین راه اشتباه کردن، آن نیست که به دیگران گوش بسپاری، بلکه آن است که به شیوه خود زندگی کنی وبا چشمان خود ببینی!

|+| نوشته شده توسط مرضیه حقیقت در شنبه 5 بهمن1387  |
 پیام گیر شعرا

تا حالا فكر كرديد اگه زمان شاعراي قديمي تلفن و پيغام گير وجود داشت ،شاعرا واسه پيغام گيرشون چه متني رو ميذاشتن:


پیغام گیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !


پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم


پیغام گیر فردوسی :
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب


پیغام گیر خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!


پیغام گیر منوچهری :
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!


پیغام گیر مولانا :
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا... خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!


پیغام گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت !


پیغام گیر نیما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش


پیغام گیر شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است


پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان


پیغام گیر فروغ :
نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد....

|+| نوشته شده توسط مرضیه حقیقت در شنبه 5 بهمن1387  |
 کار

کار کردن همگام شدن است با زمین و آسمان.

وبیکار ماندن بیگانه گشتن است با بهار و تابستان،و خزان و زمستان

و باز ماندن است از قافله حیات ، که با غروبی شکوهمند و تسلیمی سربلند به سوی ابدیت پیش می رود...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سمیرا فراهانی در چهارشنبه 2 بهمن1387  |
 Sadeh Celebration

Sadé or Sada (Persian: سده) Jashn-e Sada/Sadé (in Persian: جشن سده), also transliterated as Sadeh, is an ancient Iranian tradition celebrated 50 days before nowrouz. Sadeh in Persian means "hundred" and refers to one hundred days and nights left to the beginning of the new year celebrated at the first day of spring on March 21 each year. Sadeh is a mid winter festival that was celebrated with grandeur and magnificence in ancient Iran. It was a festivity to honor fire and to defeat the forces of darkness, frost, and cold.

For more information about this celebration from ancient Iranian tradition you can see this website:

http://en.wikipedia.org/wiki/Sadeh


|+| نوشته شده توسط مرضیه حقیقت در دوشنبه 30 دی1387  |
 الهی

الهی!

نور دیده آشنایانی روز دولت عارفانی

لطیفا!

چراغ دل مریدانی و انس جان غریبانی

کریما!

آسایش  سینه محبانی و نهایت همت قاصدانی.

سبحان الله!

ما را بر این در گاه همه نیاز.

روزی چه بود که قطره ای از شادی بر دل ما ریزی؟

الهی!

آرزوی دل مشتاقانی.

مذکور زبان مداحانی!

چونت نستایم که شاد کننده دل بندگانی.

چونت دوست ندارم که عیش جانی.

الهی!

از کجا باز یابم من

آن روز که تو مرا بودی و من نبودم.

تا باز بدان روز نرسم، میان آتش و دودم.

الهی!

همه عالم تو را می خواهند.

کار ان دارد که تا تو که را خواهی؟

الهی!

حجابها را از راه بردار و ما را به ما مگذار!

برحمتک یا عزیز! یا غفار

                                                    منبع:مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

|+| نوشته شده توسط سمیرا فراهانی در جمعه 27 دی1387  |
 حسن انتخاب
 
« حسن انتخاب »
 
"چون از خانه بیرون آمدم صدای منادی را شنیدم که سه نوبت مرا ندا کرد که : تو را به بهشت بشارت باد! من با خود گفتم که مادر به عزایت بنشیند، به جنگ فرزند رسول می‌روی و بشارت بهشت می‌شنوی؟"(1)......................................

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سید مهدی رجائی در سه شنبه 17 دی1387  |
 اگر دین ندارید، آزاده باشید

اللهم عجل لولیک الفرج

برای کودکان غزه

همیشه وقتی روضه ی حضرت علی اصغر را می شنیدم، نمی توانستم به خوبی قساوت حرمله و مظلومیت اباعبدالله را درک کنم.اما با دیدن تصاویر شهادت شما برایم مسجل شد که "بل هم انعام اضل" یعنی چه. محرم امسال ما، حال و هوای دیگری دارد. امسال روضه ها و مداحی ها برای ما مجسم شده. امام ما در ابتدای سال نو قمری و شما در آغاز سال نو میلادی در دفاع از آرمان هایتان می جنگید. از روز دوم خاندان رسول الله در محاصره بودند، شما هم یک ماه است در محاصره اید. از روز هفتم کودکان امام حسین (ع) آب نداشتند، شما نیزمدت هاست غذایی برای خوردن ندارید. اگر آن روز اهل بیت پیامبر را خارجی نامیدند، اگر آن روز فرزندان حضرت زهرا را خارج از دین دانستند، امروز نیز سران اعراب به دشمنان شما یاری می رسانند امروز نیز صهیونیست های ملعون کشتار شما را نشانه ی آزادی و حق مسلم خود و جنگ ارزش ها می دانند.

اما صبور باشید. بر خدا توکل کنید که او برای بندگانش کافیست. و بدانید اگر تمام دنیا و همه ی سازمان های به اصطلاح حقوق بشر و انسان دوست در سکوت و خفقان فرو رفته اند، در گوشه ای از دنیا قلب مردمان این سرزمین برای شما می تپد...

به امید آزادی قدس شریف    

       

  http://gaza.ir آدرس سایت بمب گوگلی غزه 

|+| نوشته شده توسط مرضیه شیخ در پنجشنبه 12 دی1387  |
 شب یلدا مبارک!

 

معاشران گره از زلف يار باز کنيد

شبی خوش است بدين قصه‌اش دراز کنيد

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گويند

که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد

گر اعتماد بر الطاف کارساز کنيد

نخست موعظه پير صحبت اين حرف است

که از مصاحب ناجنس احتراز کنيد

هر آن کسی که در اين حلقه نيست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنيد

"حافظ" 

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در شنبه 30 آذر1387  |
 گیاهنامه یکساله شد
۲۴ اذر پارسال  بود که  به کمک عده ای از  دوستان در  آزمایشگاه فیزیولوژی گیاهی دانشگاه تهران این کار را آغاز نمودیم.

اکنون با گذشت یکسال نگاهی  به پشت سر خود می اندازیم:در این مدت ۳۰۲ مطلب به وبلاگ پست شده که اگر روزهای جمعه را در نظر  نگیریم تقریبا هر روز یک  مطلب جدید در وبلاگ پست شده است.بیش از 17500 بازدید از 6008 نقطه جغرافیائی 41 کشور جهان توسط شمارنده وبگذر ثبت گردیده است.

پس از ایران. کشورهای آمریکا سنگاپور انگلیس کانادا کویت و آلمان بیشترین بازدید ها را از این وبلاگ داشته اند. که لیست کامل کشور ها در ادامه مطلب آمده است.

میانگین بازدید در ماه های اول بین 10 تا 20 بازدید روزانه بود که این آمار اکنون به بیش از 70 بازید روزانه رسیده است.

 بر خود لازم می دانم از همه دوستانی  که دراین مدت برای وبلاگ مطلب پست کرده اند  تشکر کنم.امید آن داریم که این حرکت را تا سالیان متوالی ادامه دهیم و واسطه ای کوچک برای تبادل اطلاعات در جامعه علوم گیاهی ایران باشیم و نقشی هر چند کوچک در نشر دانش علوم گیاهی داشته باشیم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سید مهدی رجائی در سه شنبه 26 آذر1387  |
 عید غدیر مبارک!

 

... چه گفت آن خداوند تنزيل و وحي

خداوند امر  و  خداوند  نهي

كه من شهر علمم عليم در است

درست اين سخن قول پيغمبر است

گواهي دهم كاين سخن راز اوست

تو گويي دو گوشم پر آواز اوست

علی را چنین دان و دیگر همین

كز ايشان قوي شد به هر گونه دين

منم بنده اهل بيت نبي

ستاينده خاك پاي وصي

ابا ديگران مر مرا كار نيست

جزين مر مرا راه گفتار نيست

اگر چشم داری به دیگر سرای

به نزد نبی و وصي گیر جای

گرت زین بد آید گناه منست

چنین است آئين و راه منست

برین زادم و هم برین بگذرم

چنان دان که خاک پی حیدرم

هر آنکس که دردلش بغض علیست

ازو زارتر در جهان زار کیست...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در دوشنبه 25 آذر1387  |
 نوشته هایی از تاگور

 

خدايا آنان كه همه چيز دارند مگر تو را،  به سخره مي گيرند آنان را كه هيچ ندارند مگر تو را!

***

آنان كه فانوسشان را بر پشت مي برند، سايه هاشان پيش پايشان مي افتد.

***

ماه نورش را در سراسر آسمان مي پراكند و لكه هاي سياهش را براي خود نگه مي دارد.

***

خدا نه براي خورشيد و نه براي زمين، بلكه براي گلهايي كه برايمان مي فرستد، چشم به راه پاسخ است.

( تاگور)

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در جمعه 22 آذر1387  |
 دعای عرفه منظومه عشق و عرفان

اى حسين!
تو در اين دشت، چه خواندى كه هنوز
سنگ‏هاى «جبل الرّحمه» از گريه تو نالانند؟
در دعاى عرفه،
تو چه گفتى، تو چه خواندى كه هنوز
تب عرفان تو در پهنه اين دشت به جاست؟

حسین (ع) یک درس بزرگ تر از شهادتش به ما داده است، و آن "نیمه تمام گذاشتن حج" ! و به سوی شهادت رفتن است...تا به همه ی حج گزاران تاریخ، مومنان به سنت ابراهیم بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه ی خدا با خانه ی بت مساوی است

روز عرفه، روز رحمت عام الهى است، دعاى در اين روز نيز، زمينه‏ساز تجلى مغفرت و آمرزش خدا نسبت به بندگان است. هیچ دعایی بهتر از دعای حسین بن علی (ع )در سرزمین عرفات نقل نشده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مرضیه شیخ در دوشنبه 18 آذر1387  |
 روزی خواهم آمد و پيامی خواهم آورد.

روزی خواهم آمد و پيامی خواهم آورد.

                                در رگ ها نور خواهم ريخت.

                                                و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب!

                                                                                                سيب آوردم، سيب سرخ خورشيد.

 

خواهم آمد، گل ياسی به گدا خواهم داد.

                زن زيبای جذامی را، گوشواری ديگر خواهم بخشيد.

                                                کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!

                                                                دوره گردی خواهم شد، کوچه ها را خواهم گشت.

                                                                                                جار خواهم زد: آی شبنم، شبنم، شبنم!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در پنجشنبه 7 آذر1387  |
 باز باران با ترانه
 

گرچه در دوران كودكي عده اي از ما روزهاي باروني همين روزهاي شلوغ و پر ترافيك تهران بوده‎، ولي اين شعر براي همه مون خاطره انگيزه...هم براي اونهايي كه با نگاه پاك كودكانه بارون جنگلهاي سبز و بي نظير ايران رو ديدن و هم براي اونهايي كه در تخيلات پاك كودكانه شون نوشته هاي كتاب فارسي دبستان رو به تصوير كشيدن!

به ياد روزهاي پاك كودكي كه هنوز به دنياي آدم بزرگها قدم نگذاشته بوديم...

باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه .
من به پشت شیشه تنها، ایستاده در گذرها، رودها راه اوفتاده .

شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم می پرند، این سو و آن سو .

می خورد بر شیشه و در مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر نیست نیلی.

یادم آرد روز باران: گردش یک روز دیرین،
خوب و شیرین توی جنگل های گیلان .

کودکی ده ساله بودم، شاد و خرم
نرم و نازک، چست و چابک .

از پرنده، از خزنده، از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده .

آسمان آبی، چو دریا، یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من، روز روشن 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در یکشنبه 3 آذر1387  |
  جمعي به تو مشغول و تو غايب زميانه

تا كي به تمناي وصال تو يگانه                     اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد به سرآيد غم هجران تو يا نه                اي تيره غمت را دل عشاق نشانه
                          جمعي به تو مشغول و تو غايب زميانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد                     ديدم همه را پيش رخت راكع و ساجد
در ميكده رهبانم و در صومعه عابد                گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد

                          يعني كه تو را مي طلبم خانه به خانه

روزي كه برفتند حريفان پي هر كار               زاهد سوي مسجد شد و من جانب خمار
من يار طلب كردم و او جلوه گه يار                حاجي به ره كعبه و من طالب ديدار

                        او خانه همي جويد و من صاحب خانه

هر در كه زنم صاحب آن خانه تويي تو            هر جا كه روم پرتو كاشانه تويي تو
در ميكده و دير كه جانانه تويي تو                  مقصود من از كعبه و بتخانه تويي تو

                          مقصود تويي كعبه و بتخانه بهانه 

 بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد             پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد
عارف صفت روي تو در پير و جوان ديد         يعني همه جا عكس رخ يار توان ديد 


                          ديوانه منم من كه روم خانه به خانه

عاقل به قوانين خرد راه تو پويد                     ديوانه برون از همه آئين تو جويد
تا غنچهء بشكفتهء اين باغ كه بويد                  هر كس به زبانی صفت حمد تو گويد
                          بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه

بيچاره بهايي كه دلش زار غم توست               هر چند كه عاصي است ز خيل خدم توست
اميد وي از عاطفت دم به دم توست                 تقصير "خيالي" به اميد كرم توست
                          يعني كه گنه را به از اين نيست بهانه

"شیخ بهایی"

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در یکشنبه 26 آبان1387  |
 دمی با او (2)

با تو گفتنم بسيار است و چون اين حرف ها مرا انيس چند لحظه اي تو مي كنند، خيال ترك گفتنم را ندارم؛ باشد كه تو نيز مرا به همراهيت به سويي بكشاني كه تنها سوي تو را ببينم و خيال همه ي آدمي را در اين سوال كه كيستي و چيستي و چرايي خود و توست به آرامي طي كنم و سبز، روحم را فرا گيرد كه تو آنجايي.

به همين امروزم مي نگرم. ديگر همه چيز برايم رنگي از ابهام و ترديد گرفته است. رهايم كن از خود. راست مي گويم چون به درگاهت حاضر مي شوم حس ديگري از درون مي خيزد؛ گويي مي خواهد چارچوب وجودم را در نوردد؛ اما اين احساس فقط به اندازه ي حس بودنش تلالوي دارد و در افول نفس من بسيار زود به خاموشي مي گرايد و من شرمسار از تو و شرمسار از وجود نفسم به اميدي كم فروغ از آن آينده هاي من با تو، چراغ زندگيم را روشن نگاه مي دارم كه پيش از من تو چنين خواسته اي و خواست من بماند.

عزيز! من كه بدين سوي، در اين دير، در اين پستوي گم شده ي مرموز، و در اين هزار توي خود، گم شده ام به صدايي هر چند نارسا و نارس، بانگي كه خروشش در تيرگي درونم به مردن گرايش دارد، صدايت مي زنم كه از من دست بر مدار و رهايم مكن، به خود وا مگذارم، دريابم و باورم كن كه به اين كورسو زنده ام.

چه ها بر من گذشت و مي گذرد. من نور وجودي تو را در اين عادت و تكرارِ بودنم فراموش مي كنم و به خود غرّه ام كه هاي مي بينيد من هستم من هستم. نمي دانم؛ كه اگر هم باشم غبار تاريخ بسيار بي رحم و شقي است و بسان گردي وحشي خاطره ها را مدفون وجود فرداي من و آنروز فرداييان مي كند.

نيك مي دانم باز هم از تو گسستم و در خود شدم؛ گفتم اين عادت زندگي ام شده است. چنين تازگي، كه اكنون لحن بودنم شده، را تو به من عطا كردي. خشنودم از اين لحظه چون تو هستي و خشنودتر مي شوم اگر در حضور تو چون باشم؛ من نباشم و همه تو باشي.

جان! چگونه است كه چون به تو مي انديشم تو را بعد مي دهم، تعريفت مي كنم، شكلت مي بخشم؟ مي خواستم ضعفم را از زبان بي زبان خودم بشنوي. مي خواستم بداني كه من كمي به ناداني خود آگاهم. مي خواستم عجز من را از دركت و ناداني مرا به خاطر بت سازي هاي هر روزه ام بداني. ببخش كه چنين بيهوده فعل كفر آميز خود را، آن هم در حضور تو، توجيه مي كنم. جاي ديگري را به من بنماي. بگو چرا چشمانم را پر از ديدن ديدني هايي كه همه مي بينند و نمي بينند كرده اي و از آنچه بايد ديد خالي؟ شايد درست ديدمت؛ هر چند در شايد بسيار مانده ام.

حرف هايم غبار نبودن در خود دارد؛ پر از وهم است و من نيز هر دم و بي دم به خود مي گويم و مي گويم از نبودن و لحن تلخ تاريخ و گفتن از بي ثمري گفتن و از اميدهايم و آرزوهايم با تو و از من و من و من.

چه مي توان كرد؟ چون نمي دانم و نمي توانم يا نمي خواهم بتوانم همه چيز را از به وجود آمدنم شروع مي كنم؛ كه تو آنجا بيشتر بودي؛ كه تو مرا بود كردي؛ كه تو مرا چنين سرشتي؛ كه تو بودي كه چنين كردي؛ كه تويي كه چنينم مي كني؛ و تويي كه چنانم خواهي كرد. من در اين فعلم يا آن يكي بي تقصيرم. اما در بن وجودم به بي ثمري اين ادعا آگاهم و اين آينه چه زود مرا مي شكند. خاك هاي توجيه را چه بسيار بي ثمر براي رسيدن به تو پله كرده ام؛ ولي هميشه بر سرم مي ريزند مي ريزند مي ريزند.

خاك رهايم كن. تمنايم را نمي شنوي؟ ناله ي همين دمم را چه؟ رهايم كن. به من دمي فرصت نفس بده. تو را به چه سوگند دهم كه دمي آزادم كني؟ قفس با توام! نفسم گرفت. قفس باز شو. قفس چرا هيچ نمي گويي؟ كمم؟ مي دانم. خود را زياد مي بينم؟ مي دانم. در خويشم مي لولم؟ مي دانم. روحم اوجش در پست ها مي غلتد؟ مي دانم. از اين اعتراف ها هيچ عايديي ندارم؟ چرا؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بابک مرادی در شنبه 25 آبان1387  |
 او همیشه قهرمان خواهد ماند

اولین درس تخصصی که در دوران لیسانس در دانشگاه ما، ارائه شد مورفولوژی گیاهی بود. جلسه اول، مهمترین منبعی که استادمون معرفی کرد کتاب "گیاه شناسی پایه" تالیف دکتر قهرمان بود.استادمون خیلی از دکتر تعریف می کرد. از آن زمان علاقه زیادی پیدا کرده بودم تا دکتر را ببینم. چند سال بعد، آرزویم تحقق یافت و در ترم اول کارشناسی ارشد، با دکتر درس داشتم. گرچند که ۴ جلسه بیش تر طول نکشید.

                                  

دکتر احمد قهرمان از میان ما رفت. اما آن قدر برای ما و نسل های بعدی یادگاری گذاشته که فراموش نشود... 

در ادامه بیوگرافی و مصاحبه سایت تبیان با دکتر قهرمان را در سال ۸۳ می خوانید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مرضیه شیخ در یکشنبه 19 آبان1387  |
 اوباما از تولد تا كاخ سفيد

اوباما از تولد تا كاخ سفيد

 

باراك حسين اوباما در چهار اوت سال 1961 در جزيره‌هاوايي متولد شد. پدرش سنيور باراك اوباما كه در روستاي كوچكي در كنيا ديده به جهان گشوده بود، در همين روستا به همراه پدر خود كه چوپاني مي‌كرد و برده انگليسي‌ها بود روزگار مي‌گذراند.

«آن دانهم» مادر باراك كه سفيدپوست و اصالتا آمريكايي بود، در شهر كوچك كانزاس بزرگ شده بود. پدرش در دوران بحران اقتصادي سال 1929 به كار سخت و مشقت بار در سكوهاي حفاري و استخراج نفت مشغول بود. پدر «آن» (پدربزرگ باراك اوباما)‌ پس از حمله هوايي غافلگيرانه نيروهاي ژاپني به پرل‌هاربر براي خدمت در جنگ جهاني دوم ثبت‌نام كرد و در همين برهه زماني بود كه در يونيفورم ارتش آمريكا به اقصي نقاط اروپا سفر كرد. مادر باراك در خط توليد بمب در كارخانه بمب‌سازي مشغول به كار شد و با پايان يافتن جنگ دوم جهاني به همراه پدر خود در كالج‌هاي جي.آي.بيل (G I.Bill) كه به منظور حمايت از كهنه‌ سربازان بازگشته از جنگ و كمك به خانواده‌هايشان تاسيس شده بود و امكاناتي نظير مسكن و ساير خدمات اجتماعي را در اختيار آنان قرار مي‌داد، به تحصيل پرداخت.

مادر باراك به همراه پدر خود توانستند از طريق برنامه فدرال مسكن كه توسط دولت آمريكا ارائه شده بود، خانه‌دار شده و به‌هاوايي نقل مكان كنند. در اين زمان بود كه پدر اوباما در كنيا موفق شده بود از دانشگاهي در‌هاوايي بورسيه دريافت كند و اين موفقيت تحصيلي در واقع پاياني بود بر همه روزها و سال‌هايي كه با پدر خود در ناشناخته‌ترين روستاهاي كنيا به چوپاني مشغول بود و اكنون مي‌توانست براي ادامه تحصيلات وارد دانشگاهي در‌هاوايي شود. «آن» (مادر باراك) در اين شهر با پدر باراك آشنا شد و اين آشنايي به ازدواج كشيده شد.

سفر به آمريكا

اما اين ازدواج دوامي نداشت

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سید مهدی رجائی در جمعه 17 آبان1387  |
 از ما با گذشت یاد کنید

 

ما که می خواستیم خلق جهان      دوست باشند جاودان با هم

ما که می خواستیم نیکی و مهر     حکم رانند در جهان با هم

شوربختی نگر که در همه عمر        خود نبودیم مهربان با هم

ای شمایان! که باز می گذرید            بعد ما زیر آسمان با هم

گر رسید آن دمی که آدمیان            دوست گشتند و همزبان با هم

آن زمان با گذشت یاد کنید               یاد نومید رفتگان!با هم!

(فریدون مشیری)

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در چهارشنبه 15 آبان1387  |
 بهشت و جهنم
بهشت و جهنم



   روزی يك مرد روحاني با خداوند مكالمه ای داشت: ... خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلی هستند؟؛ خداوند او را به سمت دو درب هدايت كرد و يكی از آنها را باز كرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يك ميز گرد بزرگ وجود داشت كه روی آن يك ظرف خورش بود، كه آنقدر بوی خوبی داشت كه دهانش آب افتاد، افرادی كه دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند كه اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر كدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را
 داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی كه اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
   مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: ... تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند......................

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سید مهدی رجائی در دوشنبه 13 آبان1387  |
 زمین

 شب غمگيني است. سكوت شب را صداي جيرجيرك ها و پارس سگ ها مي شكند. غم امشب؛ تبسم پوشيده ي نگاه گياه نيست. غم امشب خيزشي به سمت آفتاب فردا ندارد؛ هر چند از بودنش خسته نشده ام. گويي وجودم با او مفهوم پيدا مي كند و در نبودش بسيار غم ديگر بايد خورد و نه مثل اين يكي شيرين.

مي خواهم امشب چند پره اي، داستان آن سفرم را ورق بزنم. شبي مثل همين شب بود. مزرعه ي سبز گندم، آن گوشه ي آبادي نشسته بود و عطرش را تا من؛ كه از كنارش مي گذشتم، مي فرستاد. جنبش مارها را مي شد بر زمين حس كرد و صداي قورباغه ها ي نهر و رودخانه وضوح داشت. فصل در اواسط خودش بود و ماه بر پهنه ي آسمان چراغ پرنوري بود؛  آدمي را به خود مي خواند. خوشه ي پروين در نور ماه، كم نور، دانه اي را به سمت زمين آويخته بود و چشم من خوب آن را مي چيد.

سفر من در پهنه ي زمين ديرگاهي بود كه شروع شده بود و من در اين سفر تنها، با كوله باري از چشم و گوش به سوي نور در حركت بودم. ولي آن شب وقت كم حجم بود و خاص. كنار نهر مي شد زردي گلبرگ هاي گلي را كه روشني محفل من بود، ديد. گويي زمين به سوي آسمان سر برآورده بود و خود نمايي مي كرد. زيبايي هاي هر دو پهنه، روح من را به سوي ديگري مي كوچاند. هر گوشه اي آوازي مي خواند.

سپيدار هاي آن وقت خبر از زندگي زمين مي دادند و آشيانه ي كلاغ ها بر بيد هاي كنار رود، من را به ياد زندگي هاي نكرده ام، مي انداختند؛ آنجا پر از پرواز بود و نشستن. برگ هاي چنار به وسعت قلب من به سوي آسمان گسترده بودند؛ اما خورشيد نبود و ماه فروغ او را نداشت. شقايق هاي مزرعه ي گندم غنچه هاي نشكفته شان را در پيچشي موزون از ساقه ي نازك شان به سوي زمين اشاره كنان آويخته بودند. نسيم بهار مي وزيد و ذهن من در پرواز بود. در گوشه اي كنار پروانه اي خفته بر برگ گندم، دراز كشيدم.

-         سلام زمين

آهسته و پرجوش به صدايي كه خبر از عمر دراز مي داد جوابم گفت. طنين صدايش در جانم مي پيچيد.

-         سلام آدمي

- ......................


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بابک مرادی در یکشنبه 12 آبان1387  |
 خزان

ای باغبان، ای باغبان، آمد خزان، آمد خزان

بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان، بنگرنشان

ای باغبان، هین گوش کن، ناله ی درختان نوش کن

نوحه کنان از هرطرف، صد بی زبان، صد بی زبان

هرگز نباشد بی سبب، گریان دو چشم و خشک لب

نبود کسی بی درد دل، رخ زعفران، رخ زعفران

حاصل، در آمد زاغ غم در باغ و می کوبد قدم

پرسان به افسوس و ستم: (( کو گلستان، کو گلستان؟

کو سوسن و کو نسترن؟ کو سرو و لاله و یاسمن؟

کو سبز پوشان چمن؟ کو ارغوان، کو ارغوان؟

کو میوه ها را دایگان؟ کو شهدو شکر، رایگان؟

خشک است از شیر روان هر شیر دان، هر شیردان

کو بلبل شیرین فنم؟ کو فاخته ی کوکو زنم؟

طاوس خوب چون صنم؟ کو طوطیان، کو طوطیان؟

خورده چو آدم دانه ای، افتاده از کاشانه ای

پریده تاج و حله شان، زین افتنان، زین افتنان

گلشن چو آدم مستضر، هم نوحه گر هم منتظر

چون گفتشان: (( لا تقنطوا)) ذوالامتنان، ذوالامتنان

جمله درختان صف زده، جامه سیه، ماتمزده

بی برگ و زار و نوحه گر، زان امتحان، زان امتحان

ای لکلک و سالار ده، آخر جوابی بازده

در قعر رفتی یا شدی بر آسمان، بر آسمان؟

گفتند : (( ای زاغ عدو، آن آب باز آید به جو

عالم شود پر رنگ و بو، همچون جنان، همچون جنان.))

ای زاغ بیهوده سخن، سه ماه دیگر صبرکن

تا در رسد، کوری تو، عید جهان، عید جهان....

                                                          ( غزلیات شمس تبریزی)

|+| نوشته شده توسط گل اندام شریفی در پنجشنبه 9 آبان1387  |
 زیبایی

بهترین و زیباترین چیزهای دنیا را نمی توان دید یا حتی لمس کرد اما می توان با قلب خود احساس کرد.

" هلن کلر "

|+| نوشته شده توسط مریم سادات شبر در یکشنبه 5 آبان1387  |
 
 
بالا